پنجره
چون حسرت دو پنجره ی باز رو به هم. . . . . در عشق از نگاه فراتر نمی رویم
سلام آسمان،ابر، رنگین کمان ، خیر مقدم سلام ای خزان فرو ریز باران نم نم نثار قدمهای سر سبز تا ن مهر با نی فدای صفایی که آورده اید عشق عالم هنوزآن همه لطف زیبای دیرینه جاریست که می بارد این رشته الماسهای دما دم چنان عشق در آرزوی رسیدن به دیدار تو می ریزی آرام آرام از گونه هایم چه رازشگفتیست این شوق درسینه هامان که ما را چنین یار هم آفریدند و همدم سر آغاز زیبای دلدا دگیها ی ما بود درخشیدن عشق ، در چشم حوا و آدم و من مثل آن روز های نخستین دیدار تو را همچنان از صمیم دلم دوست دارم ازآنروزدورازتوبودن چه سخت است دیگر نباشی اگر، بی تو بهتر که من هم نباشم مجتبی مهدوی

| Design By : Night Skin |


